
سلام من حمزه محمودی هستم میخوام بدون هیچ تعارف یه سر صحبت خودمونی باهات داشته باشم.
میخوام بهت بگم چرا این روزا ساختن برند شخصی برای ما ایرانیها دیگه یه آپشن لاکچری نیست بلکه تبدیل شده به یه ضرورت واقعی برای اینکه بتونیم زندگی خانوادمون رو سرپا نگه داریم.
شاید همین الان خسته و کوفته از سر کار برگشتی؛ شاید هم اجارهخونهت عقب افتاده، یا قسطهات رو به زور رسوندی و داری میبینی قیمتها هر روز صبح که بیدار میشی یه شکل دیگهان، فیلترینگ اینترنت داره اعصابت رو خورد میکنه، و هر جا میری حرف مهاجرته. کاملاً میفهمم چی داری میگذرونی، چون خودم توی همین مملکت، با همین مشکلات دست و پنجه نرم کردم. واقعیت اینه که همهمون که نمیتونیم یهروزه چمدون ببندیم و بریم خیلیامون باید همینجا، توی همین ایران، یه فکری اساسی به حال زندگیمون بکنیم.
میخوام بهت بگم چطور من خودم راهی پیدا کردم که توی همین اوضاع دیوونهوار با ساختن برند و بیزینس شخصی تونستم کیفیت زندگی خودم و خانوادمو بهتر کنم و دغدغههامو کمتر. نه قراره شعار بدم، نه میخوام بگم یهشبه پولدار میشی و همه چی حل میشه فقط دوست دارم واقعبینانه و قدمبهقدم دانش و تجربیاتم رو با تو در میون بذارم.
اگه آمادهای برای رشد خودن گامی برداری با ما همراه شو تا یاد بگیری دقدیقا باید چکار کنی.
اگه کارمند یا کارگر باشی، مطمئناً حس کردی که قدرت خرید حقوقت داره هر روز بیشتر آب میره. این فقط حس تو نیست آمار هم داره این واقعیت رو فریاد میزنه: طبق گزارش IMF، تورم ایران تو سال ۲۰۲۳ حدود ۴۲٪ بوده. یعنی چی؟ یعنی شاید حقوقت یه ذره زیاد شده باشه، اما قیمت اجارهخونه، مرغ و برنج، شهریه مدرسه بچهها، دوا و درمان... همشون خیلی بیشتر بالا رفتن.
نتیجهش چیه؟ به آخر ماه که میرسی زودتر از ماه قبل کفگیر به ته دیگ میخوره. یه خانواده معمولی مدام باید از خرج های غیر زروریش بزنه مثل تفریح و آموزش تا به اون یکی برسه درسته که دردناکه ولی این واقعیت زندگی همهماست الان.
توی این اوضاع یه عدهای راه نجات رو فقط مهاجرت میبینن. اما عزیزم بیا واقعبین باشیم: همهی ما نه میتونیم و نه حتی میخوایم مهاجرت کنیم. خیلیامون اینجا ریشه داریم (خانواده، پدر و مادر، دلبستگیها، خاطرات و همه چی) پس چی کار باید بکنیم؟ باید توی همین ایران، برای خودمون و خانوادمون یه برنامه محکم بریزیم. باید یه فکری کنیم که خودمون رو از زیر بار اقتصاد دولتی و حقوق ثابتی که داره هر روز ارزشش کمتر میشه، نجات بدیم.
من خودم کارمند بودم. دیدم حقوقم داره جواب زندگی رو نمیده. اون لحظه بود که فهمیدم اگه واقعاً میخوام کیفیت زندگی خانوادم رو بالا ببرم، باید یه ستون درآمدی دیگه بسازم ستونی که دست خودم باشه، نه دست شرکت یا دولت یا هیچ کس دیگه.
اینجاست که برند شخصی مثل یه قایق نجات وسط دریای طوفانی اقتصاد جلوت ظاهر میشه. وقتی میگم برند شخصی، خواهشاً تصور نکن یه چیز لاکچری یا عجیبغریبه. خیلی سادهتر از اوناییه که فکرش رو میکنی. یعنی تو بتونی دانش، مهارت و اعتباری که داری رو تبدیل کنی به یه کسبوکار واقعی که مال خودته همین.
این طوری دیگه تو فقط یه حقوقبگیر صرف نیستی که هر سال ارزش درآمدش کمتر بشه؛ بلکه تبدیل میشی به کسی که خودش میتونه درآمد بسازه، بازار خودش رو داشته باشه، روی قیمت و کیفیت و همه چی کنترل داشته باشه. خلاصه زندگیت از یه وضعیت تکپایه (فقط حقوق) تبدیل میشه به یه وضعیت دوپایه (حقوق + درآمد برند شخصی).
اینجوری اگه یه روز حقوقت کفاف نداد یا کار شرکتی به هر دلیلی نابود شد، تو یه ستون محکم دیگه زیر زندگیت داری که نمیذاره سقف زندگیت بریزه روی سرت.
شاید باورت نشه؟ واقعیت اینه اینکه خیلی از ما تا اتفاق بد نیفته اصلاً به فکر این چیزا نیستیم. من خودم وقتی فهمیدم امنیت شغلی توی سازمان تامین اجتمایی کلاً کشکی شده، تصمیمم رو گرفتم که برند خودم رو داشته باشم. نتیجهش؟ الان یه درآمد دارم که داره مخارج اصلی خانوادمو تامین میکنه، و این احساس امنیت رو بهم میده که قیمت نداره.
تو هم میتونی همچین چیزی داشته باشی. البته بذار از همین لحظه اول یه چیزی رو باهات خیلی شفاف بگم:
نه قراره یهشبه پولدار بشیم، نه دنبال میلیاردر شدنیم؛ هدفمون ساخت یه زندگی باکیفیت، پایدار و قابل دفاع توی ایران خودمونه.
خب، تا اینجا فهمیدیم چرا داشتن برند و کسبکار شخصی دیگه یه تفنن یا کلاس اضافه نیست، بلکه یه ضرورت واقعی برای هر خانواده ایرانی محسوب میشه. حالا بریم ببینیم واقعیتهای مسیرش چیه و چطور باید استارتش رو بزنیم.
دوست خوبم ساختن یه برند و کسبوکار شخصی توی ایران، معمولاً ۲ تا ۴ سال وقت میخواد تا واقعاً به بار بشینه و بهت درآمد درست و حسابی بده. میدونم الان دورهایایه که همه جا تبلیغ میکنن "توی ۳ ماه پولدار شو"، "با یه دوره آنلاین زندگیت عوض میشه"، "فلان روش معجزهآسا". ولی من و تو توی دنیای واقعی زندگی میکنیم، نه توی فیلمهای هالیوودی!
طبق آمارها جهانی واضحه میبینیم که راهاندازی کسبوکار یه پروسه طولانیایه. مثلاً گزارشهای میدانی ( توی آمریکا و کشورهای پیشرفته) نشون میدن که میانگین زمان سوددهی کسبوکارهای کوچک ۲ تا ۳ ساله. یعنی نباید انتظار داشته باشی ماه اول یا حتی شش ماه اول، درآمدت برسه به حد عالی و همه چی حل و فصل شه. اولش باید جوری برنامه بچینی که انگار داری توی یه زمین خشک نهال میکاری؛ میدونی که زمان میبره تا بهت میوه بده.
یکی از دلایلی که این مسیر چند سال طول میکشه، یادگیری تدریجی و ساخت اعتماده. توی ماهها و سال اول شروع، داری بازار رو میشناسی: سلیقه مشتریا چیه، نیازهای واقعی چیه، قلق فروش توی اون صنعت کدومه، چطور باید حرف بزنی که آدما بهت گوش بدن. مشتریها هم دارن کمکم تو رو میشناسن و بهت اعتماد میکنن. این اعتماد یهشبه ساخته نمیشه باید باهاشون تعامل داشته باشی، کیفیت کارت رو ببینند، قولت رو عملی کنی، تا کمکم اسمت بیفته سر زبونا.
واقعیت اینه که کسبوکارهای نوپا اوایل خیلی شکنندهن. طبق آمار یه مقام رسمی توی ایران، حدود 75٪ کسبوکارهای نوپا توی سال اول شکست میخورن و از بازار میرن بیرون. این آمار توی دنیا هم همینطوره. پس اگه تونستی از سال اول جون سالم به در ببری و ادامه بدی، خودش یه مرحله مهمه و یعنی از یه سری رقبا جلو زدی. اما هنوز کار تموم نیست؛ باید تا چند سال مدام یاد بگیری، خودت رو وفق بدی، بفهمی چی کار کنه و چی نکنی.
وقتی میگم ۳ تا ۴ سال، بعضیا میترسن و میگن: "ای بابا پس من تا اون موقع چی کار کنم؟! چطوری زندگیم رو بگردونم؟" خب معلومه، توی این مدت هم درآمد داری ولی شاید کم باشه، شاید نوسانی باشه، شاید بعضی ماهها حتی به اندازه کافی نباشه. نکته اینجاست که این چند سال رو به چشم دوره ساخت پایههای برندت ببینی، نه صرفاً پولدرآوردن دمدستی و آنی.
خود من توی دو سال اول فقط در حدی درآمد داشتم که هزینهها دربیاد و دوباره سرمایهگذاری کنم توی کارم. گاهی اوقات حتی صفر میشد یا منفی! ولی چون هر ماه داشتم یه چیزی یاد میگرفتم و سیستم کسبوکارم رو قویتر میکردم، بعد از دو سال سرعت رشد درآمدم بیشتر شد. مثل یه هواپیماست که کلی باند میخواد تا سرعت بگیره و از زمین بلند بشه. توی اون دوران آمادهسازی، شاید حتی دلسرد بشی که آیا میصرفه یا نه، آیا دارم اشتباه میکنم یا نه.
ولی اگه درست و اصولی بری جلو، میوهش رو سالهای بعد میبینی. حتماً دیدی کسبوکارایی رو که یه دفعه بعد ۳ تا ۴ سال همه جا اسمشون میافته سر زبونا، همه میشناسنشون، درآمدشون خوبه؛ در صورتی که از دید خودشون اونا ۳ ساله دارن جون میکنن، شبها خواب ندارن، و تازه حالا نتیجه گرفتن!
توی مسیر برند شخصی، احتمالاً شکستها و آزمون و خطاهایی خواهی داشت: یه محصولی لانچ میکنی، نمیگیره. محتوایی تولید میکنی، بازخورد نمیگیره. یه شراکتی میکنی، به مشکل میخوره و میترکه. اینا همش طبیعیان و جزء مسیر. مهم اینه که جانزنی و زود قضاوت نکنی که "نه بابا این کار شدنی نیست، من بلد نیستم".
همون آماری که بالاتر گفتم رو به یاد بیار: خیلیها سال اول کم میارن، زود جمع میکنن میرن پی کارشون. خب نتیجهش چی میشه؟ اونایی که دووم آوردن و ماندن، یه مانع مهم رو رد کردن و یه مرحله جلو افتادن از رقباشون. میخوام تشویقت کنم که نگاه درازمدت داشته باشی. برند شخصی ساختن مثل کاشتن درخت گردوئه؛ ممکنه سالها طول بکشه تا میوه بده، ولی وقتی داد، دیگه تا عمر داری ازش خوردنی داری!
پس اگه وسطای راه دیدی هنوز اون سود دلخواهت رو نداری، بدون که داری ریشهها رو قوی میکنی. هر مهارت یا تجربه جدیدی که کسب میکنی و هر ارتباطی که میسازی، مثل آب و کود برای این درخته. شک نکن که بعد چند وقت جواب میده.
توی ایران زیاد دیدیم: یکی یه مغازه فستفود میزنه، موفق میشه، یهو ۱۰ تا مشابه همون کنار دستش سبز میشن! یا یکی یه ایده میگیره توی فضای مجازی، تا میاد جون بگیره و واقعاً باهاش درآمد کنه، بقیه اون رو کپی میکنن و بازار رو اشباع میکنن. نتیجهش چیه؟ رقابت میشه سر شکستن قیمتها. همه میخوان ارزونتر بدن که مشتری بقاپند، آخرشم سود درست و حسابی نصیب هیچکس نمیشه و همه تو این ماجرا ضرر میکنن.
یه مقاله بازاریابی خوندم که خیلی به دلم نشست. نوشته بود: "رقابت روی قیمت، برای کسبوکارای کوچیک یه مسیر رو به ویرانیه". راست گفته، به خدا. چون کسبوکار کوچیک نه سرمایه آنچنانی داره که دائم تخفیف بده و ضرر کنه، نه اقتصاد مقیاس داره که ارزون تولید کنه و باز هم سود کنه. وقتی وارد بازی ارزانفروشی بشی، یا برشکست میشی، یا مجبور میشی کیفیت رو بیاری پایین که اونم باز تهش نارضایتی مشتری و شکست کسبوکاره.
از اون طرف، مشتری هم عقل داره و میفهمه چی میگذره! وقتی میبینه تو دقیقاً همون کاری رو میکنی که ۱۰ نفر دیگه هم کردن، چه دلیلی داره بیاد سراغ تو؟ حتی اگه اولش با ارزون فروختن جذبش کنی، به محض اینکه یکی دیگه قیمت رو پایینتر بیاره یا یه آپشن اضافه کنه، مشتری بیخیال تو میشه و میره سمت اون یکی. ضمن اینکه مردم عاشق شرکتهای کپیکار نیستن و بهشون اعتماد ندارن.
یه بلاگ صنایع غذایی خوندم که جملهای داشت خیلی به دلم نشست:
"هیچکس به این افتخار نخواهد کرد که مشتری یک شرکت کپیکار است!"
خودتم بذار جای مشتری؛ مثلاً اپل بیاد از سامسونگ تقلید کنه، چقدر طرفداراش دلخور میشن و اعتراض میکنن؟ همه دوست دارن مشتری یه برند اصیل باشن، نه کپی دست چندم. پس وقتی ما کپی میکنیم، در واقع داریم اعتبار خودمون رو نابود میکنیم. اعتماد که یهبار بره، دیگه با هیچ ارزونفروشی برنمیگرده. مشتری دو آتشه هم اگه داشته باشی، وقتی بفهمه کار مورد علاقهش کپی بوده یا تقلیدیه، دلخور میشه و دیگه سراغت نمیاد.
حالا شاید تو دلت بگی: "باشه حمزه، پس چی کار کنم؟ من که ایده نو ندارم، منم همون کارو بلدم که بقیه بلدن". جوابش اینه که مزیت و تفاوت رقابتی همیشه قرار نیست اختراع اسنپ کنی یا تسلا بسازی! تو میتونی توی همون کار رایج، از زاویه دید و تجربه خودت یه چیز متفاوت ایجاد کنی. چیزی که رقیب نداره، چون تجربه و دانش شخصی تو رو نداره.
جلوتر مفصل در مورد "دانش شخصی" حرف میزنم که چطور میتونه برگ برندهت باشه. فقط اینو بدون: راه موفقیت کسبوکارای کوچیک توی ایران، تمایز واقعی و خلق ارزش جدیده، نه رقابت کور روی قیمت و تقلید صرف.
خود من اوایل که آموزش آنلاین باب شده بود، دیدم صد تا دوره موفقیت و توسعه فردی و اینا هست. خب اگه میخواستم همونا رو تکرار کنم، تهش میشد جنگ قیمت یا ادعاهای توخالی. به جاش نشستم فکر کردم: چی توی چنته خودم دارم که بقیه ندارن؟ اون رو پیدا کردم و محور کارم قرار دادم.
پس به جای ماهیگیری توی آب گلآلود رقابت قیمتی، آب زلال خودت رو پیدا کن؛ یه گوشه بازار که دست نخوردهتره یا توش میتونی بهتر از دیگران باشی. به این میگن نیچ مارکتینگ که جلوتر بهت توضیح میدم.
ببین من خودم سالها کارمند بودم، بعدش هم کسبوکار خودم رو توی خونه راه انداختم. تجربهای که توی این مسیر پیدا کردم اینه که یه کسبوکار خانگی بدون سه تا "سلاح" حیاتی، تقریباً حتماً شکست میخوره. منظورم از سلاح، اسلحه گرم نیست 😊 بلکه سه تا ابزار یا ستون اساسیان که باید کنارت داشته باشی.
هر وقت یکی از این سه تا رو نداشتم، زمین خوردم. دوباره بلند شدم ساختمش و دوباره جلو رفتم. بذار واضح بهت بگم این سهتا چیان و چرا انقدر مهمن:
دانش شخصی یعنی اون چیزی که از دل تجربهها و دیدگاه منحصربهفرد تو به دست اومده. همون دانشی که توی کتاب و اینترنت و دورههای بقیه پیدا نمیشه، یا اگه بشه، تو با ترکیب تجربههات یه چیز جدید ازش ساختی. رقیبت هر چقدر هم زرنگ باشه، نمیتونه مغز تو رو کپی کنه! دقیقاً همین دانش شخصی تو میشه مزیت رقابتی تو.
حتی گوگل هم توی راهنمای تولید محتوای مفیدش تأکید کرده که محتوایی موفقه که اطلاعات اصیل، تحقیق و تحلیل اورجینال ارائه بده و صرفاً کپی دستچندم دیگران نباشه.
حالا تو توی فضای کسبوکار فکر کن: فرض کن تو چند سال بهعنوان حسابدار توی چند تا شرکت کار کردی، کلی نکته عملی از مدیریت مالی شرکتهای کوچیک توی ایران یاد گرفتی که شاید هیچ کتابی ننوشته. اگه بخوای آموزش مالی یا خدمات مشاوره بدی، همین تجربه شخصی خاص تو میشه نقطه قوتت.
یا یه مادر خونهدار رو تصور کن که با سه تا بچه تونسته یهسری روشهای تربیتی خلاقانه دربیاره که جواب میده؛ این دانش زندگی خودش میتونه اساس برند شخصیش بشه، مثلاً در قالب پیج آموزش کودک یا مشاوره والدین.
خود من، سالها کارگری و کارمندی کردم، طعم حقوق کم و اضافهکاری و استرس قسط رو چشیدم. بنابراین موقعی که اومدم توی فضای آموزش رشد فردی و کسبوکار، دیدم خیلی از مدرسا از یه جای لوکس حرف میزنن که با واقعیت زندگی ما نمیخونه. مزیت من این شد که دارم از دل زندگی واقعی و سختیکشیده خودم راهکار میدم. این شد دانش شخصی من که بقیه نداشتن.
پس اولین سلاح تو، دانش خودته. هرچی میخواد باشه: فن بیان، آشپزی محلی، برنامهنویسی، نجاری، بازاریابی، هنر بچهداری، هر چیزی. مهم اینه که مال خودت باشه و بابتش سالها زحمت کشیده باشی یا تجربه عمیق داشته باشی. اونوقت رقبا هرچی ازت کپی کنن، همیشه یکی دو پله ازت عقبان، چون اون درک عمیق تو رو ندارن.
به قول یه توصیه گوگل: آیا محتوای تو بهوضوح تخصص دستاول و دانش عمیق ناشی از تجربه واقعی رو نشون میده؟ اگر آره، کارت درسته!
این دانش شخصی خوراک خیلی چیزاست: ازش محتوا درمیاد، محصول درمیاد، روش کار درمیاد. در واقع دو تا سلاح بعدی هم از دل همین درمیاد.
واژه خندق اقتصادی (Economic Moat) رو وارن بافت معروف کرده؛ دقیقاً مثل خندق دور قلعههای قرون وسطی که قلعه رو از حمله دشمن حفظ میکرد. خندق اقتصادی یعنی کسبوکار تو اونقدر مزیتهای پایدار و خاص داره که رقبا بهسختی بتونن بهت ضربه بزنن یا سهم بازارت رو ازت بگیرن. این مزیت پایدار میتونه چیزای مختلفی باشه: برند قوی و خوشنام، سیستمهای داخلی کارآمد، حق اختراع یا فرمول خاص، یا حتی جامعه وفادار مشتریان.
برای یه کسبوکار کوچیک، خندق اقتصادی از تلفیق دانش شخصی و سیستمسازی و اعتماد مشتری درست میشه. مثلاً تو با دانش منحصربهفردت یه محصول یا خدمتی ارائه میدی که واقعاً باکیفیت و خاصه؛ مشتریهایی که ازت میگیرن راضیان و تبدیل میشن به مبلّغ برندت. کمکم اعتماد و اعتبار دور کارت شکل میگیره.
بعد میای فرآیندها و سیستمهایی طراحی میکنی که کار رو مقیاسپذیر و باکیفیت نگه داره – از نرمافزارهای مدیریت مشتری گرفته تا استاندارد کردن روش ارائه خدماتت. همه اینا مثل اون خندق میشن و دورت رو میگیرن. نتیجهش چی میشه؟ اگر هم یه رقیب تازهکار بخواد اداتو دربیاره، میبینه نه میتونه کیفیت و تجربهتو تقلید کنه، نه اون اعتماد جامعه مشتریان رو یهشبه به دست بیاره.
حتی ممکنه مجبور شه برای رقابت، قیمت رو بشکنه، که اونم تو با هزینههای پایینتر (چون سیستمداری) میتونی جواب بدی. خلاصه، خندق اقتصادی یعنی حفاظ دفاعی کسبوکار تو؛ چیزی که باعث میشه مثل قلعه محکم سر جای خودش بمونه و رقبا به این راحتی نتونن بازارت رو تصاحب کنن.
برای ساختن خندق اقتصادی توی بیزینس خونگی، از خودت بپرس: چه کاری رو میتونم بکنم که رقبا نتونن یا سخت بتونن؟ شاید یه دستور غذای خانوادگی مخصوص داری که هیچکس مزهش رو نتونسته دربیاره. یا یه سبک گرافیک خاص خودت داری که همه بهش میگن "واو، این مال فلانیه". یا مثلاً به مرور بانک اطلاعاتی از مشتریات ساختی که علایقشون رو میدونی و با ایمیلخبرنامه نگهشون داشتی – این خودش یه خندقه، چون رقیب به اون دیتابیس و رابطه دسترسی نداره.
پس دومین سلاح، ساخت مزیتهای رقابتی پایداره. هر چی جلوتر رفتی، سعی کن دیوارهای دفاعی دورت رو عریض و عمیق کنی. یادت باشه لازم نیست بزرگترین شرکت ایران بشی؛ کافیه توی اون گوشه بازار خودت، آنقدر مزیت بسازی که قلعهت امن باشه و درآمدت پایدار بمونه.
سومین سلاح، نیچ مارکتینگ یا همون بازاریابی گوشهای هست. این یعنی به جای اینکه بری وسط میدون با غولهای بازار دست و پنجه نرم کنی و خودتو هلاک کنی، یه گوشه دنج و کوچیک اما پرسود رو پیدا کنی و همونجا رو فتح کنی. نیچ مارکت در واقع یه بخش کوچیک از یه بازار بزرگتره با نیازها یا ویژگیهای خاص. چون کوچیکه، معمولاً شرکتهای بزرگ حالش رو ندارن بیان توی اون بخش سروکله بزنن یا براش برنامه جدی ندارن؛ و این فرصت طلایی برای من و توئه!
مثال بزنم تا واضحتر بشه: به جای اینکه بگی "میخوام یک فروشگاه لباس راه بندازم و با هزار تا بوتیک رقابت کنم"، میتونی نیچ کنی روی "لباس سایز بزرگ شیک برای خانمهای جوان" – یه گوشهای از بازار پوشاک که مخاطب خاص خودش رو داره و عرضهکننده درستحسابی شاید کم داره. اینجوری جامعه هدف تو کوچیکتر ولی باارزشتره و رقبای کمتری داری.
یا اگه مثلاً میخوای آموزش زبان بدی، به جای رقابت با صدها موسسه عمومی که همه دارن همون کار معمولی رو میکنن، تمرکز کن روی "آموزش زبان انگلیسی برای پرستاران" یا هر قشر خاص دیگه. شاید بازارش در ظاهر کوچیکتر باشه، اما چون تخصصی و عمیق کار میکنی، هم بهتر میتونی خدمات بدی، هم اون قشر حاضرن بیشتر برای محصول خاص تو پول بدن.
این نیچ مارکتینگ دو تا سود بزرگ داره: یکی اینکه از تیررس شرکتهای بزرگ و با منابع عظیم دور میمونی (اونا معمولاً توی بازارهای خیلی بزرگتر فعالان و حواسشون به تو نیست). دوم اینکه مشتریهای نیچ تو وفادارترن، چون احساس میکنن دقیقاً نیاز خاص اونا هدف قرار گرفته و تو اونا رو میفهمی.
خودم دقیقاً اینو تجربه کردم. وقتی خواستم آموزش مسیر رشد فردی و کسبوکار راه بندازم، دیدم کلی مؤسسه و آدم بزرگ توی حوزه موفقیت عمومی فعالان. من نیچ خودم رو کردم "رشد شخصی با رویکرد کسب درآمد در ایران برای قشر کارمند و خانوادهدار". یعنی مشخص کردم مخاطبم مثلاً دانشجوی بیمسئولیت یا مدیرعامل شرکت بزرگ نیست، بلکه یه آدم عادی با زن و بچه و شغل کارمندی و درگیریهای روزمرهست که داره جون میکنه.
این شد نیچ من. نتیجهش؟ اونایی که توی این نیچ بودن، محتوای من براشون یه سروگردن مفیدتر بود، چون برای شرایط اونا بریده و دوخته شده بود و درد واقعیشون رو میدیدم.
تو هم برای خودت همچین گوشهای رو تعریف کن. حتی اگه کسبوکارت محصول فیزیکیه، باز جا برای نیچ کردن هست: روی یه محله خاص، یه قشر خاص، یه کاربرد خاص تمرکز کن. هدف ما این نیست که سهم بازار صد میلیاردی داشته باشیم؛ هدف اینه که از اون بازار بزرگ، یه تیکه کوچیک ولی چرب رو صاحب شیم که خرج زندگیمون رو تامین کنه. به قول ضربالمثل، ماهی بزرگ رو ول کن، ماهیچه کوچیک خودت رو بچسب! 😄 اینطوری اعصابت هم آرومتره، منابع محدودتم هدر نمیره.
تاکید میکنم: هدف ما میلیاردر شدن نیست؛ هدف یک زندگی باکیفیت، پایدار و قابل دفاع است. خودت رو با کارآفرینهای سیلیکونولی مقایسه نکن. تو داری برای خوشبختی خانوادت تلاش میکنی، نه برای جلد مجله فوربز. اگر این سه تا سلاح (دانش شخصی، خندق اقتصادی، نیچ مارکت) رو بهکار بگیری، به همون هدف باکیفیت و پایدار میرسی انشاءالله.
حالا که سلاحهات رو شناختی، وقتشه بدونی توی مسیر ساخت برند شخصیت من چه کمکی میتونم بهت بکنم. راستش من یه مدل مثلث برای خودم ساختم توی رشدباما که هر سه ضلعش کنار هم به آدم کمک میکنن موفق بشه. بذار اونم برات معرفی کنم.
من اسم مجموعه راهکارهایی که توی آکادمی "رشد با ما" دارم رو گذاشتم مثلث دانش شخصی. چرا مثلث؟ چون سه تا ضلع مکمل داره که کنار هم باعث میشن هر کسی (از جمله خود من) بتونه مسیر رشد خودش رو داشته باشه و تنها نباشه. این سه ضلع عبارتن از: (۱) مقاله زنده، (۲) انجمن زنده، (۳) مشاور/دستیار هوش مصنوعی شخصی. بیا هر کدومو برات باز کنم که معلوم شه چطور قراره دستت رو بگیرن:
اولین ضلع، محتوا و آموزش رایگان و بهروزه که به صورت مقالههای بلند (مقالات ستوندار) توی سایت منتشر میکنم. چرا میگم زنده؟ چون برخلاف کتاب یا دوره ضبطشده که قدیمی میشه و خاک میخوره، این مقالهها مرتب براساس شرایط جدید ایران آپدیت میشن. قوانین عوض شد، تکنیکهای جدید اومد، تجربههای جدید توی انجمن به دست اومد – فوری میذاریم توی مقاله و بهش تاریخ آپدیت میخوره.
کاملاً رایگان هم هستن، چون باور دارم دانش پایه باید برای همه در دسترس باشه. من نمیخوام از آموزش پول دربیارم؛ میخوام هر کسی توی هر شرایط مالی بتونه مسیر کلی رو یاد بگیره و راه خودش رو پیدا کنه. این مقالهای هم که الان داری میخونی خودش یه مثاله – قراره همیشه آپدیت بشه تا هرکس هر وقت خوندش، تازهترین نقشه راه رو داشته باشه.
پس ضلع اول، منبع دانشیه که همیشه کنارت هست و خاک نمیخوره.
دومین ضلع، انجمن یا جامعه زنده رشدباماست. میدونی، یکی از مشکلات کار فردی اینه که آدم گاهی احساس تنهایی و بیانگیزگی میکنه؛ یا یه مشکلی پیش میاد و نمیدونه چی کار کنه، احساس میکنه فقط خودش داره با این مشکل دست و پنجه نرم میکنه. اینجاست که حضور توی یه جامعه از آدمهای هممسیر خیلی کمک میکنه.
توی جامعه رشدباما (که یه انجمن آنلاین و دورهمیهای دورهای داریم)، همه بچههایی که دارن مسیر برند شخصی و کسبوکار خودشون رو میسازن، با هم در ارتباطن. تجربههاشون رو به اشتراک میذارن، از شکستها و موفقیتهای هم درس میگیرن. اگه کسی مشکلی بر بخوره یا سؤالی داشته باشه، بقیه راهنمایی میکنن و کمک میکنن. خود من هم فعالم اونجا و هرچی بلد باشم دریغ نمیکنم.
اینجوری هیچکس توی مسیر تنها نمیمونه. انگار یه مدرسه و پاتوق داریم برای کارآفرینهای خانوادهدار ایرانی که انگیزهها و چالشهاشون رو میفهمن. مزیت این جمع اینه که مسیرت همیشه با اطلاعات روز و فیدبک واقعی آپدیت میشه. مثلاً یکی میاد میگه فلان روش بازاریابی دیگه جواب نمیده چون تازگیها اینطوری شده؛ خب همه یاد میگیریم و روشمون رو عوض میکنیم. جامعه زنده یعنی همین.
پس ضلع دوم، یه گروه حمایتی و یادگیرندهست که نمیذاره احساس کنی یه جزیرهای و تنهایی.
اما ضلع سوم که خیلی هم بهش میبالم، محصولات پولی رشدباماست که ماهیتشون ابزار اجراییه، نه کلاس و آموزش. من کلاس پولی برگزار نمیکنم؛ دورههام رایگانه. به جاش، محصولاتی که دارم چیزاییه مثل پرامپتها و دستیارهای هوش مصنوعی شخصیسازیشده.
اینا چیان؟ بذار ساده بگم: فرض کن تصمیم گرفتی یه کسبوکار شیرینیپزی از خونه راه بندازی. اطلاعاتی که داری مثلاً اینه که چقدر سرمایه داری، چه ابزارایی داری، هدفت چیه، شرایط خونگی چطوره، توی چه محلهای هستی. ما یه دستیار AI داریم که این اطلاعات شخصی تو و جدیدترین دادههای بازار (مثلاً قیمت مواد اولیه، ذائقه مشتریهای محل تو، ترندهای کیک توی اینستاگرام و غیره) رو میگیره، بعد بهت مشاوره اختصاصی میده که الان قدم بعدیت چی باشه.
یا مثلاً توی بخش تولید محتوا موندهای چه ایدهای کار کنی؛ یه پرامپت طراحی کردم که میدی به ChatGPT، بر اساس کسبوکار خاص تو بهت ایده میده، تقویم محتوا میده، حتی اولین پستهات رو مینویسه. یعنی در واقع اون چیزی که کلاسهای سنتی توی ۱۰ جلسه مبهم درس میدن، اینجا ابزار ما توی ۱۰ دقیقه برای شرایط ویژه تو پردازش میکنه و نتیجه میده.
این ابزارای هوش مصنوعی مثل یه مشاور همراه ۲۴ ساعته میمونن که هر وقت گیر کردی کمک میکنن بهترین تصمیم رو بگیری و مهمتر از اون، عملیاتی کنی. چون آخرش مهم عمل کردنه، نه دانستن صرف. قیمت این محصولات هم در مقایسه با کلاس و دوره، خیلی اقتصادیتر و عادلانهتره، چون یه بار میخری، بارها استفاده میکنی، و دقیقاً برای شخص تو کار میکنه نه حالت عمومی.
خیلیها شاید هنوز به این ابزار AI عادت ندارن، ولی روند دنیا به این سمت داره میره. طبق یه گزارش توی ۲۰۲۴، حدود ۴۰٪ کسبوکارهای کوچیک آمریکا داشتن از ابزارهای هوش مصنوعی استفاده میکردن که این رقم توی ۲۰۲۵ رسید به ۵۸٪ – یعنی بیش از دو برابر سال قبل. این نشون میده کوچیکا هم دارن میفهمن AI میتونه برگ برندهشون باشه. ما هم توی ایران نباید عقب بمونیم.
خلاصه ضلع سوم، ابزاریه که اجرا کردن رو برای تو آسون میکنه.
ترکیب این سه تا ضلع کنار هم معجزه میکنه: دانش رایگان + همفکری جمعی + مشاور AI. خود من این سیستم مثلث رو برای زندگیم پیاده کردم و جواب گرفتم، الان هم اونو با شما به اشتراک گذاشتم تا شما هم بتونید ازش استفاده کنید.
حالا دیگه آمادهای که ببینی مسیر سه ساله ساختن برند شخصی چطوریه؟ توی بخش بعد یک نقشه راه کلی مرحلهبهمرحله میگم که بدونی از کجا باید شروع کنی و چه مراحلی رو طی کنی. بعدش هم درباره کسبوکار با همسر، بهروز موندن، و حتی نیمنگاهی به بازار خارج برات دارم. بریم که داشته باشیم!
حالا میخوام یه تصویر کلی از مراحل مسیر برند شخصی رو بهت بدم. انگار داری یه سری فصل از یه کتاب رو میبینی که قراره یکبهیک بخونی و پیش بری. البته جزئیات هر گام رو توی مقالههای سریالی بعدی کامل توضیح دادم (آخر همین مقاله لینک فصلها رو میذارم). اینجا خلاصهش رو میگم که بدونی نقشه کلی چیه و کجا داری میری:
اول از همه باید بری سراغ خودشناسی و کشف گنجینه درونیت. ببین چه مهارت، تجربه یا علاقه عمیقی داری که میتونه هسته برند شخصی تو باشه. یه جور ممیزی از دانش و توانمندیهات انجام بده. حتی از دوستات و خانوادت بپرس: "من توی چی خوبم؟ توی چی متفاوتم؟"
هر چی لازمه یاد بگیری تا اون مهارت/دانش رو ارتقا بدی، همین اول کار یه برنامه بریز براش – مثلاً کلاس بری، دوره رایگان ببینی، شاگردی کنی جایی، کتاب بخونی. این مرحله ممکنه ۳ تا ۶ ماه طول بکشه، اما زیربنای بقیه کاراست. اگه اینو درست انتخاب کنی که چی میخوای ارائه بدی، نصف راهو رفتی.
حالا با اون توانمندی شناساییشده، برو بازار رو رصد کن و ببین کجا میتونی جای کوچیک اما مناسبی برای خودت پیدا کنی. یعنی نیچ مارکتت رو تعریف کن. مثلاً تصمیم گرفتی از مهارت آشپزیت استفاده کنی؛ حالا نیچ میتونه بشه "کیکهای خانگی ارگانیک برای ورزشکاران" یا هر چیز خاص دیگه.
برای این کار باید نیازهای برآوردهنشده یا کمرقیب رو کشف کنی. بگرد دنبال شکافها: فرومی چیزی پیدا کن، ببین مردم از چی گله دارن یا دنبال چی میگردن. یا از خودت بپرس: من توی کدوم بخش بازار به نسبت رقبا مزیت دارم؟
این مرحله نیاز به تحقیق بازار داره – اما نترس، قرار نیست کار پیچیده دانشگاهی کنی. همون صحبت با چند مشتری بالقوه، سرچ آنلاین، بررسی رقبا کافیه. تهش باید بدونی مشتری ایدهآلت کیه و چه مشکلی ازش رو قراره حل کنی.
نتیجه این گام، میشه تعریف نیچ و پرسونای مشتریت. مثلاً: "مشتری من خانمهای شاغل ۳۰ تا ۴۵ ساله در تهران هستن که وقت آشپزی سالم ندارن و دنبال غذای رژیمی خونگیان".
توی گام سوم، با دونستن نیچ و مخاطبت، باید پیشنهاد ارزش (Value Proposition) خودت رو تعریف کنی و براساسش محصول یا خدمتت رو طراحی کنی. یعنی چی؟ یعنی یه جمله بنویسی که بگه: "من [فلان مشکل] رو برای [فلان مشتری] به این روش حل میکنم و چیز متمایزم اینه که [مزیت/تمایز]". این میشه ستون اصلی برندت.
بعد براساسش محصول یا خدمت اولیهتو آماده کن. لازم نیست کامل و فاینال باشه، یه نسخه MVP (حداقل محصول پذیرفتنی) کافیه. مثلاً تصمیم گرفتی مشاوره بدی، یه پکیج سه جلسهای تعریف کن. یا اگه محصوله، چند نمونه محدود تولید کن.
مهم اینه که توی این مرحله بدونی چی داری میفروشی و چرا برای مشتری ارزشمنده. پیشنهاد ارزشت رو خیلی شفاف و ساده کن، چون توی همه کارات تاثیر داره. یادت باشه تمایزی که توی گام ۱ و ۲ کشف کردی (دانش خاص یا گوشه خاص بازار) رو حتماً توی محصولت بگنجون. اینطوری از همون اول یه چیز ویژه داری که بقیه ندارن.
خب حالا که جنس کارت معلوم شد، باید برندسازی کنی و بری توی دل بازار معرفیاش کنی. برندسازی از اسم و لوگو و رنگ سازمانی گرفته تا لحن حرف زدن با مشتریا رو شامل میشه. لازم نیست وسواس کمالگرایی داشته باشی؛ یه اسم خوبی که توش مفهوم کارت باشه انتخاب کن، یه لوگوی ساده بزن (حتی خودت آنلاین بساز موقت)، همه چی میتونه در آینده بهبود پیدا کنه.
در کنار برند، تولید محتوا رو استارت بزن. به نظرم توی ایران امروز، محتوای رایگان بهترین روش بازاریابیه، چون مردم دیگه به تبلیغ خالی و دروغ اعتماد نمیکنن. شروع کن توی فضای آنلاین درباره حوزه کارت آموزشها، نکات و مطالب مفید منتشر کن. مثلاً ویدیو درست کن، بلاگ بنویس، اینستاگرام پست بذار، پادکست بگو – هرجا که مخاطبات هستن فعال شو.
این محتوا دوتا کار میکنه: یکی اعتماد و اعتبار برات میاره (مردم میبینن واردی و داری الکی جنس نمیفروشی)، دوم مخاطب جذب میکنه به سمت پلتفرمهای تو. آهستهآهسته یه جامعه دنبالکننده پیدا میکنی که همون جامعه مشتریات میشن.
برندسازی فقط طراحی لوگو نیست؛ برند تو یعنی قولی که به مخاطب میدی و تصوری که از تو توی ذهنش شکل میگیره. پس همه رفتارت – از پاسخ دادن کامنتا گرفته تا کیفیت محتوات – باید تصویر دلخواهت رو بسازه.
حالا وقت درآمدزایی مستقیمه. تا اینجا شاید درآمد خاصی نداشتی یا خیلی کم بوده (مثلاً یکی دوتا فروش آزمایشی). ولی الان دیگه باید فروش رو جدی کنی. راههای فروش بستگی به کارت داره: میتونه فروش آنلاین از طریق اینستاگرام یا وبسایت باشه، میتونه بازاریابی دهانبهدهان و معرفی در گروههای مرتبط باشه، یا حتی همکاری با کسبوکارای مکمل برای معرفی به مشتریاشون.
هرچی هست، یه قیف فروش برای خودت تعریف کن: یعنی بدونی مشتری چطوری از آشنایی اولیه با برندت میرسه به خرید. مثلاً دیده محتوای تو رو، بعد اومده مشاوره رایگان یا نمونه محصول گرفته، بعد تبدیل شده به مشتری پولی. اون قیف رو بهینه کن.
روی فروختن خجالت نکش! مشکلی که ما آدمای محتوامحور داریم اینه که رودربایستی داریم محصول خودمون رو تبلیغ کنیم. اما حقیقت اینه اگه به درستی ارزش میدی، باید بتونی درخواست پولش هم بکنی.
یه مدت این کارو بکنی، فیدبک بازار دستت میاد: مشتریا چی دوست دارن، چی رو دوست ندارن، قیمت مناسبه یا نه، کجا باید اصلاح کنی. از اون فیدبکها برای بهتر کردن مرحله قبل (محصول و برند) استفاده کن. کمکم فروشت پایدارتر و قابل پیشبینیتر میشه.
شاید ماههای اول درآمدت کمتر از حقوق کارمندیت باشه، ولی اگه درست جلو رفته باشی، در این مرحله احتمالاً داری به درآمد برابری یا حتی بالاتر نزدیک میشی. فقط حواست باشه: هنوز زیاد خرج اضافه نکن، سود رو عمدتاً برگردون توی کار برای رشد.
تبریک! اگر به این مرحله رسیدی یعنی کسبوکار و برند شخصی تو دیگه از حالت نوزادی دراومده و افتاده رو غلطک. حالا وظیفهات اینه که سیستمی بسازیش که بدون فرسودن تو هم کار کنه.
تا الان شاید همه چی وابسته به شخص تو بوده – خودت تولید میکردی، خودت میفروختی، خودت پاسخ مشتری میدادی. در این گام باید کارها رو تا حد ممکن سیستماتیک و قابل تکرار کنی. مثلاً اگر حجم کار بالا رفته، شاید وقتشه استخدام کنی یا برونسپاری کنی.
باید فرآیندهای داخلی رو مکتوب و استاندارد کنی: از نحوه ثبت سفارش تا شیوه پاسخدهی به شکایات. این کار دوتا حسن داره: یکی اینکه کیفیت کارت یکنواخت و خوب میمونه حتی اگه تعداد مشتریا زیاد شه یا خودت یه روز نباشی؛ دوم اینکه وقت تو آزادتر میشه برای فکر کردن به توسعههای جدید.
توی این مرحله احتمالاً داری سود قابلتوجه درمیاری، ولی پیشنهاد من اینه که هنوز ولخرجی نکن و بخش زیادی رو سرمایهگذاری کنی توی بهتر کردن کسبوکارت – ابزار بهتر، بازاریابی بیشتر، آموزش خودت و تیمت.
همچنین الان وقتشه به فکر مجوزها و مسائل حقوقی و مالیاتی هم باشی. تا کوچیک بودی خیلی به چشم نمیومدی، ولی حالا که کارت گرفته بهتره چهارچوب قانونی داشته باشی: مثلاً ثبت شرکت یا برند، گرفتن مجوز اصناف لازم (بسته به حوزه کارت)، و حتماً رسیدگی به مالیات. توی این موارد اگه شک داری، با یه متخصص مشورت کن که خدای نکرده اشتباه قانونی نکنی.
به بیان ساده، گام ۶ یعنی از یه کسبوکار تکنفره خودجوش تبدیل شی به یه بیزینس منظم و با ثبات. حاصل این کار، همون خندق اقتصادیه که بخش قبل گفتم. وقتی سیستم و مزیتهات شکل بگیره، دیگه گرفتن سهم بازار از تو برای رقبا سخت میشه. حالا دیگه تو صاحب یه برند شخصی جاافتادهای که هر سال میتونه رشد کنه، یا اگه خواستی حتی بدون حضور مستقیم تو هم درآمد بسازه – اینجاست که آزادی مالی کمکم محقق میشه.
این از نقشه راه کلی. ممکنه بسته به صنعت تو جزئیات فرق کنه یا ترتیب بعضی اقدامات جابجا شه، ولی کلیت در همینه که گفتم. توی فصلهای بعدی (مقالات بعدی سایت) هر کدوم از این گامها رو مفصل باز کردم و قدمهای عملیاتیش رو گفتم. اگه واقعاً تصمیمت جدیه، پیشنهاد میکنم اونا رو هم بخونی و طبقش پیش بری.
عجله هم نکن، همونطور که گفتیم ۲ تا ۳ سال زمان طبیعیشه. با خیال راحت و پیوسته جلو برو.
اگه متاهلی و داری به فکر کسبوکار شخصی میفتی، حتماً این سوال برات پیش میاد که نقش همسرم چی میشه؟ یا "چجوری همسرم رو راضی کنم باهام همراه شه؟" یا اگه با هم میخواید شروع کنید، میگید "چطور درگیر اختلاف کار و زندگی نشیم؟"
چون من هم متاهلم و خانمم شریک هر دو زندگی شخصی و کاری منه، راستش بدون حمایت اون احتمالاً نمیتونستم نصف این راهو بیام. اما خب همکاری نزدیک با همسر هم ظرافتهایی داره که اگه رعایت نشه، ممکنه به تنش و دردسر منجر شه. بیا چند نکته مهم رو از تجربه خودم و توصیه کارشناسا برات بگم که کسبوکار زن و شوهریتون گل بده، نه اینکه به زندگی مشترکتون آسیب بزنه.
اولین نکته اینه که هر کدومتون بدونین توی چی قویتر هستین و همونو برعهده بگیرین. خیلی روشن با هم حرف بزنین، ببینین کی چه کاری رو بهتر میتونه انجام بده. مثلاً تو حسابداریت خوبه، همسرت بازاریابی بلده؛ پس امور مالی رو بده دست تو، شبکههای اجتماعی و فروش با اون.
این اصلاً نشونه ضعف یا اینکه یکی رئیس و اون یکی زیردست نیست؛ این یک استراتژی هوشمندانهست که از توانایی هرکدوم بهترین استفاده بشه. من و همسرم اینو کشف کردیم که اگر از همون اول وظایفمون رو جدا و مشخص کنیم، خیلی کمتر اصطکاک پیش میاد. حس رقابت یا تداخل نقشم پیش نمیاد، چون هرکی کار خودش رو میکنه.
البته تصمیمهای بزرگ رو باهم میگیریم، اما توی اجرای روزمره، هرکس توی بخش خودش خودمختاره و خودش میتونه تصمیم بگیره. اینطوری هم کار سریعتر جلو میره، هم اعتمادبهنفس جفتمون بالاتره، چون هرکدوم توی زمینه تخصصی خودمون میدرخشیم.
پول مساله حساسیه توی زندگی زناشویی، حالا فکر کن توی کسبوکار مشترک هم بیاد وسط، دیگه میتونه منبع دلخوری بشه اگر مدیریت نشه. توصیهم اینه که از همون اول شفاف و روشن درباره پول صحبت کنین: چه مقدار سرمایه میارین، سود چطوری تقسیم شه، چه هزینههایی اولویت داره، و مهمتر از همه مرز بین پول کسبوکار و پول زندگی شخصی رو تعیین کنین.
ما یه حساب بانکی جدا برای بیزینسمون باز کردیم که تمام دخل و خرج کار از اونجا میره، قاطی دخل و خرج خونه نمیکنیم. آخر ماه یک حقوق یا سهم توافقی برای خودمون برمیداریم (که اون میشه درآمد خونه). این کار جلوی خیلی سوتفاهمها رو گرفت. چون ممکنه یکی احساس کنه بیشتر کار کرده پس باید بیشتر برداره، یا یکی ولخرجتر باشه. وقتی قانون مالی داشته باشیم و همه چیز رو ثبت کنیم، دیگه جای بحث نداره.
پیشنهاد میکنم حتماً ماهانه با هم صورتحساب هزینه و درآمد تنظیم کنین، بشینین مثل جلسه رسمی بررسی کنین اوضاعو. این باعث میشه هردو در جریان باشید و حس شراکت واقعی بکنید.
یکی از بزرگترین دامها برای زوجهایی که با هم کار میکنن اینه که مرز بین زندگی کاری و زندگی زناشویی مخدوش بشه. یهو میبینی ۲۴ ساعت شبانهروز دارین با هم راجع به کار صحبت میکنین، یا برعکس اختلافات خونه رو میارین سر کار قاطی میکنین. باید آگاهانه تعادل برقرار کنین.
چی کار ما کردیم؟ مثلاً یه اتاق خونه رو کردیم دفتر کار. وقتی اونجاییم، فرض میکنیم ادارهست؛ هرچی حرف کاری داریم همونجا میزنیم. بیرون اون اتاق، تا حد امکان دیگه حرف کار نمیزنیم مگر ضرورت داشته باشه. یا مثلاً قرار گذاشتیم ساعت شام و تفریحات، لپتاپ رو ببندیم و فقط زن و شوهر باشیم نه همکار.
ابتدا سخت بود ولی کمکم عادت کردیم. باید مثل بندباز باشین: کارتونم مهمه، ولی زندگی مشترک رکن اساسیتره. اگه رابطه عاطفی آسیب ببینه، کسبوکار هم دوامی نداره. پس تعادل رو جدی بگیرین.
اگر دیدین دارین زیادی غرق کار میشین، یه زنگ تفریح دونفره برای خودتون بذارین؛ برین سینما، رستوران، سفر کوتاه – در مورد کار هم حرف نزنید اون مدت. اینا کمک میکنه انرژی رابطهتون تازه بشه و دوباره با روحیه بهتر برگردین سر کار.
اختلاف نظر پیش میاد، حتی جر و بحث هم شاید پیش بیاد بینتون توی کار؛ طبیعی هم هست. کلیدش گفتوگوی بالغانه و محترمانهست. یاد بگیرین مثل دو تا شریک کاری حرفهای، مشکلها رو روی میز بریزین و حل کنین، نه اینکه بذارین توی دل بمونه یا بدتر، با لحن تند بریزین سر هم.
یه تکنیک خوبی که یه جا خوندم این بود که هر وقت سر موضوع کاری به اختلاف خوردین، یک جلسه رسمی ترتیب بدین انگار دو همکارین نه زن و شوهر. حتی اگر لازمه بیرون خونه یا توی یه کافیشاپ حرف بزنین که فضای خونه تنش نگیره. قشنگ همدیگه رو بشنوین، حرف هم رو قطع نکنین، سعی کنین از زاویه دید طرف مقابل ببینین چرا اون نظر رو داره.
و یه چیز مهم: هرگز مسائل شخصی رو قاطی بحث کاری نکنین. مثلاً نگین "تو همیشه حرف مامانت رو هم گوش نمیکنی، اینجام لجبازی میکنی!" – این سمّه. فقط و فقط روی موضوع حال حاضر تمرکز کنین.
اگر دیدین بحث داره داغ میشه و احساسی، به قول یکی از زوجهای کارآفرین یه قانون بذارین: وقتی خیلی بحث بالا گرفت، ۱۰ دقیقه تایماوت، هرکی بره یه چایی بخوره یا قدمی بزنه، بعد برگردین ادامه بدین. این باعث میشه آرومتر بشین و با سر سردتر فکر کنین.
و نکته آخر: احترام کاری همسرتون رو جلوی بقیه حفظ کنین. اگه مثلاً پرسنلی دارید یا در جمع مشتری هستید، هیچوقت همسرتون رو ضایع نکنین یا امر و نهی تند نکنین. بیرون، شما دو نفر باید یک تیم متحد باشین. اختلافات رو در خفا حل کنین، جلوی دیگران واحد و پشتیبان هم ظاهر شین. این خیلی توی موفقیت هم کسبوکار و هم رابطه موثره.
پس جمعبندی این بخش: با هم کار کردن زوجها میتونه موهبت باشه، چون بیشتر همدیگه رو میفهمین، وقت بیشتری کنار هم هستین و هدف مشترک دارین. فقط باید حرفهای و هوشمندانه مدیریت بشه. نقاط قوت هم رو تقویت کنین، ضعفها رو پوشش بدین. اینجوری کسبوکارتون مثل بچه مشترکتون رشد میکنه و بهش افتخار خواهید کرد.
دنیا به سرعت برق و باد در حال تغییره، بهخصوص توی زمینه کسبوکار و فناوری. چیزی که پارسال جواب میداد، امسال شاید منسوخ شده باشه و دیگه کار نکنه. پس یکی از مهارتهای کلیدی یه کارآفرین ایرانی اینه که همیشه آپدیت بمونه و یادگیری رو متوقف نکنه. توی کشور ما که ثبات اقتصادی و قوانین هم کمتره، این اهمیت دوچندان میشه. بذار برات چند راهکار بگم که خودت و کسبوکارت رو همیشه چابک و بهروز نگه داری:
همینطور که بالاتر درباره جامعه رشدباما گفتم، بودن توی جمع اهل فن خیلی کمکت میکنه اخبار و ترندهای جدید رو سریعتر بفهمی. توصیهم اینه غیر از جامعه ما، اگه در صنعت تخصصی خودت انجمن یا گروه آنلاینی هست، حتماً عضو شو.
مثلاً اگه کار گرافیک میکنی، توی گروههای طراحان گرافیک تلگرام یا انجمنهای آنلاین ایرانی عضو شو. یا اگر تجارت الکترونیک میکنی، انجمن مدیران فروشگاههای آنلاین هست که بری توش. اینجور جاها مردم از تغییر الگوریتم اینستاگرام میگن، از تجربیات فروش شب عید میگن، از روشهای دور زدن تحریم پرداخت حرف میزنن. هر نکته جدیدی سریع بین اهل اون صنف پخش میشه.
پس کنج عزلت نمون، شبکهسازی کن. حتی رویدادها و همایشهای داخلی اگه مرتبط بود، شرکت کن. آدما رو حضوری ببینی یه چیز دیگهست. من هروقت یه دورهمی میرم، با سه چهار تا ایده یا آدم جدید برمیگردم که یه تغییری توی کارم ایجاد میکنن.
ماجرای AI فقط برای تولید محتوا یا مشاوره کسبوکار خودت نیست. از هوش مصنوعی میتونی برای باخبر موندن از دنیا هم کمک بگیری. مثلاً یه سری سرویسهای خبرخوان هوشمند هستن که بر اساس علایق تو، خبرهای روز رو گلچین میکنن. یا مثلاً میتونی از ChatGPT بپرسی: "در حوزه بازاریابی دیجیتال جدیدترین ترندها چیه؟" خودش کلی اطلاعات آپدیت بهت میده.
به قول معروف به AI بگو برات کار کنه! البته حواست باشه اطلاعاتش همیشه صد درصد صحیح و کامل نیست، ولی به عنوان دستیار تحقیق خیلی بدرد میخوره.
من خودم یه روتین ماهانه دارم: به هوش مصنوعیم (دستیار رشدباما) میگم: "لطفاً بررسی کن چه تغییرات مهمی توی ماه گذشته توی حوزه کسبوکارهای آنلاین ایران افتاده". اون میره از منابع خبری و شبکههای اجتماعی داده جمع میکنه، چکیدهش رو میگه. مثلاً میگه: "الان همه دارن درباره فرصتهای کسب درآمد از پلتفرم X حرف میزنن" یا "وزارت فلان یه مقررات جدید برای کسبوکارهای خانگی داده".
اینجوری یه دید راداری داری که نکنه یه موجی اومده و ما بیخبریم. خلاصه از AI فقط برای کارهای اجرایی استفاده نکن، برای رصد محیط بیرونی هم اونو به خدمت بگیر.
در کنار ابزار و انجمن، روی ذهن خودت هم کار کن که همیشه دانشجو باقی بمونه. هر ماه یا هر فصل یه چیزی یاد بگیر. حالا میتونه خوندن یک کتاب در حوزه کسبوکار باشه، یا گذروندن یه دوره آنلاین کوتاه، یا حتی یادگیری یه مهارت جدید مکمل کار خودت.
مثلاً اگه فروشندهای، برو کمی گرافیک یاد بگیر برای بهبود پستهات. یا اگر تولیدکنندهای، یه دوره مذاکره ببین. یادگیری مداوم باعث میشه هم خودت رشد کنی، هم کسبوکارت نوآور بمونه. دنیا عوض میشه؛ کسی که توقف کنه، عقب میافته.
انعطافپذیر باش توی مدل کسبوکارت. اگر دیدی روشت دیگه جواب نمیده، نترس از اینکه تغییرش بدی. یک زمانی تلگرام محور فروش بود، فیلتر شد رفتیم اینستا، شاید فردا مجبور شیم بریم رو یک پلتفرم دیگه. سری که درد نمیکنه دستمال نمیبندیم، ولی همیشه برنامه جایگزین توی آستین داریم.
خلاصه، بهروز بودن یعنی دنبال یادگیری جدید بودن، رصد کردن محیط و آماده بودن برای تغییر مسیر در صورت لزوم. این مهارت شاید به اندازه خود مهارت فنی کارت اهمیت داشته باشه برای بقا. نذار کسبوکارت فسیل بشه؛ مثل آب جاری، دائم خودت رو تغذیه کن و جاری بمون.
تمرکز این مقاله روی بازار ایران بود، چون واقعیت اینه اغلبمون همینجا و برای همین مردم میخوایم کار کنیم. ولی بد نیست یه گوشه ذهنت هم به فرصتهای خارجی داشته باشی، بهخصوص حالا که اینترنت مرزها رو تا حدی برداشته.
منظورم این نیست که الزاماً جنس یا خدمتت رو صادر کنی (که اونم اگه بتونی چه بهتر)، بیشتر منظورم کار آنلاین بینالمللی یا فروش غیرمستقیمه که بهش درآمد دلاری میگن. بذار دو سه تا مسیر کلی رو بهت نشون بدم:
اگه مهارتی داری که بشه از راه دور ارائهش داد (مثل برنامهنویسی، طراحی گرافیک، ترجمه، تولید محتوا، مشاوره آنلاین و...)، سایتهای فریلنسری بینالمللی یه دروازه خوب برای کسب درآمد ارزیان. سایتهایی مثل Upwork، Fiverr و Freelancer پلتفرمهایی هستن که کارفرماهای خارجی پروژه میذارن و فریلنسرها (از هرجای دنیا) توش رقابت میکنن. خب ایرانیها هم کم نیستن اونجا.
البته چالشهایی داره: باید زبانت خوب باشه که با کارفرما مذاکره کنی، محدودیت تحریم داریم که برای نقد کردن پولت باید ترفند بزنی (مثلاً از دوست خارج یا حساب پیپل واسطه استفاده کنی). ولی غیرممکن نیست، خیلیا انجام میدن الان. یه راه دیگه گروههای فریلنسینگ ایرانی مثل کایا هستن که اکانتهای وریفایشده دارن و پروژه میگیرن و پخش میکنن. اینجوری دردسر تحریمم نداری.
مزیت فریلنسری خارجی واضحه: پول دلاری میگیری که با تبدیلش به ریال، درآمدت میتونه بسیار بالاتر از پروژههای داخلی بشه. مثلاً یه سایت طراحی کنی ۵۰۰ دلار بگیری، الان معادل چند ماه حقوق کارمندی میشه.
معایبش هم گفتم: رقابت جهانیه، باید خیلی حرفهای باشی، ممکنه اوایل پروژه پیدا کردن سخت باشه یا نرخ پایینتر بدی تا سابقه جمع کنی. اما اگه پشتکار داشته باشی، میتونه مکمل عالی درآمدت باشه.
من شخصاً چند سال پیش کار اصلیم رو ول نکرده بودم، اما شبها پروژه ترجمه برای یه شرکت کانادایی انجام میدادم دلاری. هم تجربه بینالمللی گرفتم، هم پولش بد نبود. الانم خیلی از بچههای IT ایران با خارج دورکاری میکنن و راضیان. پس این آپشن رو به عنوان شاخه جانبی حتماً مدنظر داشته باش.
مسیر دیگه، فروختن مستقیم محصول یا خدمت به اونور آبیاست. شاید بگی: "ما تحریمیم، چطور؟" ببین، بستگی داره چی میفروشی. مثلاً هنرمند صنایع دستی هستی، میتونی کارهات رو توی Etsy بذاری برای فروش جهانی. یا موسیقی تولید میکنی، میتونی توی پلتفرمهای خارجی منتشر کنی. یا دوره آموزشی زبان انگلیسی تولید کردی، بذار توی یودمی یا حتی اینستاگرام به سایر فارسیزبانان دنیا بفروش.
بعضی حوزهها هست که با یه کم تلاش میشه خارجیا رو هم مشتری کرد. یکی از دوستان من توی ایران پوسته (تمپلیت) سایت طراحی میکنه، میزاره توی مارکتپلیسهای خارجی مثل ThemeForest میفروشه دلاری، از ایران هم انجام میده.
البته چالش پرداخت و ارسال در برخی موارد هست. مثلاً اگه کالا میفروشی باید بتونی ارسال کنی کشورهای هدف (که با پست بینالملل یا شرکتهای خصوصی میشه ولی هزینهبره). یا دریافت پول که یا از درگاههای پرداخت بینالمللی باید استفاده کنی (پیپال، وبمانی و...) یا از دوست آشنا کمک بگیری. یه کم زحمت داره، ولی اگر قیمت محصولت بالا باشه، میارزه.
به هرحال، فروش خارجی یک گزینه جانبی خوبه برای تنوع درآمدی. خیلیها اول کار تمرکز رو میذارن بازار ایران که بیزینس پا بگیره، بعد که جا افتادن، یه مدل سرویس یا محصول هم برای بازار خارج تعریف میکنن. اینطوری اگه اقتصاد داخلی یهو تکون شدید خورد، یه پشتیبان دلاری داری.
فقط حواست باشه: اولویت رو بازار داخلی خودمون بذار که فرهنگ و نیازش رو بهتر میشناسی. خارجی رو وقتی بهش وارد شو که یا محصولت جهانیپسنده یا یه شریک/دوست خارج داری که میتونه کمکت کنه. چون بالاخره اونور رقابت بینالمللیه و ما یهسری محدودیت دور زدن تحریمم داریم. ولی خب ناممکن نیست. به قول قدیمیها "خواستن توانستن است"!
خود من دارم فکر میکنم یه نسخه انگلیسی از آموزشهام تهیه کنم برای ایرانیای مقیم خارج یا حتی غیرفارسیزبانها، شاید اونم شد یه منبع درآمد دلاری در آینده.
در کل، پیشنهادم اینه که ابتدا برندت رو توی ایران بساز و تثبیت کن، بعدش اگه دیدی کشش داری یا محصولت پتانسیلش رو داره، به بازار بیرون هم نیمنگاه بنداز. دنیا خیلی بزرگه؛ چه بسا تخصص تو اینجا معمولیه، ولی توی یه کشور دیگه طالب زیاد داشته باشه. پس ذهن خودت رو محدود نکن، اما تمرکزت رو هم پراکنده نکن.
دوست من، یه نفس عمیق بکش. میدونم اطلاعات زیاد بود و شاید الان سرت شلوغه. بذار یه تصویر کلی دوباره ترسیم کنیم تا مطمئن شی راه رو گم نمیکنی.
ما فهمیدیم که در وضعیت امروز ایران، داشتن یک برند و کسبوکار شخصی دیگه یه انتخاب لوکس نیست، بلکه یه ضرورت برای ثبات زندگیه. دلیلشم اینه که اقتصاد حقوقبگیری نامطمئنه، تورم بالاست، و آینده شغلی مبهم. پس باید خودمون دستبهکار شیم و ستون دومی برای درآمد خانوادمون بسازیم.
ولی همزمان واقعی نگاه کردیم: این مسیر نه آسونه، نه سریعی؛ حداقل ۲ تا ۳ سال عرق ریختن و یاد گرفتن و صبوری میخواد تا به ثمر بشینه. توی این راه گفتیم تقلید کورکورانه از بقیه سمّه – باید روی تمایز و دانش شخصی خودت سرمایهگذاری کنی، وگرنه توی جنگ قیمت و بیاعتمادی مشتری شکست میخوری.
اما اگر بتونی سه ستون اصلی رو بنا کنی (دانش شخصی منحصربهفرد، خندق اقتصادی از مزیتها، و نیچ مارکتینگ برای اجتناب از غولها)، اون وقت برندت شانس خیلی زیادی برای موفقیت و دوام داره. لازم نیست دنیا رو فتح کنی؛ هدف اینه که توی گوشه دنج انتخابیت بهترین باشی و زندگی آبرومند و باکیفیتی برای خودت بسازی.
توی این مسیر خودمم کنارتم: توی آکادمی رشدباما، آموزشهای رایگان بهروز، جامعه همدل و ابزارهای هوش مصنوعی شخصییار رو مهیا کردم که راهت رو هموار کنن. اینا همون چیزاییان که خودم حس کردم جای خالیشون باعث شکست میشه و بودنشون شانس موفقیت رو چندبرابر میکنه.
حالا انتخاب با توئه. میتونی مثل خیلیای دیگه، سختیهای این راه رو بهونه کنی و بیخیالش شی، فقط امیدوار بمونی یه اتفاق بیرونی زندگیت رو بهتر کنه. یا اینکه آستینا رو بزنی بالا و بگی: "میخوام بسازم، کمکم ولی مطمئن".
من دومی رو انتخاب کردم و خدا رو شکر پشیمون نیستم. مطمئنم تو هم اگه اراده کنی، چند سال بعد خودت و خانوادت بابت این تصمیم ازت ممنون خواهند بود. به قول یک ضربالمثل چینی: "بهترین زمان کاشت درخت ۲۰ سال پیش بود، دومین بهترین زمان الان است." – پس اگه میخوای شروع کنی، همین الان وقتشه. 😉
خیلی واقعگرا حرف زدیم، ولی بذار یه کورسوی امید هم بدم: تو همین ایران خودمون، من آدمای زیادی رو دیدم که با ساختن برند و بیزینس خودشون تونستن از یه زندگی پر استرس و وابسته، برسن به یه زندگی با آرامش نسبی و درآمد پایدار. شدنیه، به شرط اینکه راه و چاه رو درست بری. امیدوارم تو هم یکی از اون داستانهای موفق باشی و چند سال دیگه بیای توی انجمن ما برای تازهواردها از مسیرت بگی.
حالا که تا اینجا اومدی، اگه آمادهای یه تغییر مثبت توی زندگیت ایجاد کنی، من میخوام کمکت کنم اولین قدم عملی رو برداری. بهترین کار اینه که نقشه راه فصلبهفصلی رو که برات آماده کردم دنبال کنی. همین زیر، لینک فصل ۱ (گام شناخت و دانش شخصی) رو میتونی ببینی. برو اون رو بخون و تکالیف سادهش رو انجام بده. قدمبهقدم با این راهنماها پیش بری، بعد از چند ماه خودت میبینی چقدر جلو افتادی.
همچنین، حتماً یه سر به [جامعه رشدباما] بزن و عضو شو؛ اونجا کلی آدم مثل خودت هستن که شروع کردن، سوال میپرسن، جواب میدن، دلگرمی میدن. توی انجمن از هر مرحله که گیر کردی، کمک بگیر – ما نمیذاریم تنها بمونی.
و یادت نره که دستیارهای هوش مصنوعی رشدباما هم برای سرعتدادن به کارت ساخته شدن. اگه مثلاً توی برنامهریزی مشکل داری یا دنبال ایدهای، از این ابزارها استفاده کن تا وقت کمتری تلف کنی و مطمئنتر تصمیم بگیری.
بهطور خلاصه: شروع کن، کوچک شروع کن، اما شروع کن. من و تیم رشدباما کنارتیم. موفقیت تو، افتخار ماست. 💚
خوب، اگه دوست داری، الان وقت شروعشه!
بیاییم پایین تا دونهدونه بهت بگم باید چیکار کنی. این چهار مرحله رو بساز، از کشف شروع کن، تست کن، سیستم بچین و بعد رشد کن. همین الان اولین قدم رو بردار!
حتماً! در اینجا یک متن کامل و سئو شده برای اضافه کردن به زیر صفحه نقشه راه ساخت برند شخصی و کسبوکار خانوادگی در ایران آماده کردهام. هدف این است که مخاطب را بهطور جذاب و مؤثر به صفحه مرحله بعدی هدایت کنی و او را ترغیب کنی تا قدمهای خود را برای شروع این مسیر بردارد. این متن هم از نظر جذابیت و هم از نظر سئو و تجربه کاربری (UX) بهینه شده است.
در شرایط اقتصادی فعلی ایران، ساخت یک برند شخصی و راهاندازی کسبوکار خانگی نه تنها یک انتخاب، بلکه یک ضرورت واقعی برای حفظ و بهبود کیفیت زندگی است. بهویژه برای کسانی که در شرایط سخت اقتصادی و اجتماعی قرار دارند، داشتن یک «ستون درآمدی دوم» میتواند به شما احساس امنیت بدهد.
اگر تا الان فکر میکردید که راهاندازی کسبوکار نیاز به سرمایهی زیاد، امکانات خاص، و یا ایدهای بسیار پیچیده دارد، باید بگویم که اینطور نیست! من در اینجا چهار مرحله ساده و کاملاً اجرایی برای شروع این مسیر طراحی کردهام. همین الان میتوانید از این مراحل استفاده کنید و بدون هیچ دغدغهای، قدمهای اولیه خود را بردارید.
اقتصاد پر چالش: با تورم روزافزون و مشکلات اقتصادی در ایران، درآمد ثابت دیگر جوابگوی همه هزینهها نیست. حقوقها کاهش پیدا میکنند و هزینهها دائماً در حال افزایش است. اما یک برند شخصی میتواند به شما کمک کند که درآمد خود را افزایش دهید و از یک منبع درآمد ثابت خارج شوید.
فرصتهای واقعی در خانه: خیلیها فکر میکنند کسبوکار باید در دفتر یا فروشگاه باشد. اما اینطور نیست. امروز بسیاری از کسبوکارهای موفق در ایران، بدون نیاز به سرمایهگذاری کلان، از خانه آغاز شدهاند.
رشد پایداری از دل محدودیتها: درست است که در ایران مشکلات زیادی وجود دارد، اما همین محدودیتها باعث میشود که برندهای خاص و متفاوت در بازارهای نیچ موفق شوند. شما هم میتوانید با برند شخصی خودتان وارد این دنیای جدید شوید و برای خودتان فرصت بسازید.

در این مرحله، شما از سردرگمی بیرون میآیید و مسیر خود را انتخاب میکنید. قرار است بفهمید که چه چیزی مناسب شماست و کجا میتوانید بهترین نتیجه را بگیرید. در این بخش شما:
«کسبوکار خانگی» و «کار دوم» را از هم تفکیک میکنید.
داراییها و منابع خود را شناسایی کرده و بر اساس آنها تصمیم میگیرید.
تصمیم میگیرید که بازار هدف شما کجاست و چطور میتوانید وارد آن شوید.
خروجی مرحله ۱: یک تصمیم شفاف درباره مسیری که میخواهید پیش بگیرید و مشخص کردن بازار هدف شما.
همین الان مرحله اول را شروع کنید و ببینید دقیقا از کجا باید شروع کنید!
ورود به مرحله کشف
در این مرحله، شما شروع به آزمایش ایدهها میکنید و حداقل سرمایه را برای تست بازار میگذارید. قرار نیست همه چیز کامل باشد، بلکه هدف اصلی این است که:
با حداقل هزینهها اولین فروش خود را تجربه کنید.
بازار را بشناسید و بفهمید آیا مردم واقعاً از آنچه که شما ارائه میدهید استقبال میکنند یا نه.
خروجی مرحله ۲: اولین پیشپرداخت یا فروش واقعی و تجربه تحلیل بازخورد مشتریان.
حالا به مرحله بعدی بروید و اولین تجربه فروش خود را بهدست آورید!
ورود به مرحله تست
پس از اینکه اولین فروش را تجربه کردید، باید به فکر سیستماتیک کردن کسبوکار خود باشید. در این مرحله:
فرآیندها و سیستمهایی برای کیفیت ثابت و پیگیری مشتریان پیادهسازی میکنید.
از روشهای استاندارد برای مدیریت مالی و سازماندهی کسبوکار استفاده میکنید.
خروجی مرحله ۳: فرآیندهای کاری مشخص و درآمد پایدارتر با کیفیت ثابت.
وقت آن رسیده که کسبوکار خود را به یک سیستم پایدار تبدیل کنید!
ورود به مرحله سیستم
در این مرحله، شما به سمت رشد پایدار حرکت میکنید. حالا وقت آن است که:
برند خود را تقویت کرده و با مشتریان وفادار به جلو بروید.
از جنگ قیمت بیرون بیایید و به سوی بازاریابی ارزشمحور حرکت کنید.
خروجی مرحله ۴: رشد پایدار و ایجاد کسبوکاری مقاوم که برای سالها ادامه پیدا کند.
برای شروع رشد و گسترش برند خود، همین حالا اقدام کنید!
ورود به مرحله رشد
میخواهید یک برند شخصی برای خودتان بسازید و از کارمندی به استقلال برسید.
بهدنبال یک کسبوکار خانگی با کمترین ریسک مالی و زمانی هستید.
میخواهید در ایران کسبوکاری پایدار و مقاوم بسازید که در شرایط اقتصادی سخت هم رشد کند.
فقط کافی است که وارد مرحله ۱ شوید و شروع کنید. من اینجا هستم تا در هر گام به شما کمک کنم تا بتوانید برند خود را بسازید و به درآمد پایدار برسید.
نکته پایانی:
این مسیر، یک مسیر زمانبر است. چیزی به نام موفقیت یکشبه وجود ندارد. ولی اگر همین امروز یک گام کوچک بردارید، میتوانید در آیندهای نهچندان دور به نتایج بزرگی برسید.
پس از همین حالا شروع کنید و مسیر خود را پیدا کنید.
